سياره ونوس






منوی وبلاگ
V3nUs


صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
V3nUs


آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
تیر ۸٧
فروردین ۸٧
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥


لینک دوستان
یه وبلاگ خیلی خاص
جملات زيبا
.:: ایران رسا ::.
سياه مشق
دوستت دارم
کاکتوس
بنويسم آزادي . بخوانيم قفس
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
آمار و خروجی
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

 

 

عشق آدما به هم قصه خواند داریه اولش قشنگ و بعدش گریه زری، وقتی‌ عشقا همش مثل هم تموم میشند چرا باز شروع کرد آخه این چه کاریه..

آخه که چقدر دلم گرفته آخه که چقدر دلم می‌خواد نباشم . دلم گرفته نمیدونم چطوری می‌تونم این دلتنیگیمو عنوان کنم. چطور می‌تونم رو کاغذ بیرم که چطور دلم گرفته.

نمیدونم دلم چی‌ می‌خواد. اما دلم نه واسعش تنگ شده دیگه نه آرزو بودنشو دارم. دیگه نمی‌خوام بهش فکر کنم چون می‌دونم همه کارش ظاهر سازی بود منو واسه خودم نمیخواست. منو واسه تنهائیاش می‌خواست اما الان که دورش شلوغ دیگه نمیخواد منو.

خدا هستی‌. میبینی‌ منو؟ میبینی‌ که چقدر شکسته شدم. میبینی‌ چقدر دلم غمگینی . می‌دونم که نمی‌کشم دیگه . می‌دونم که دیگه حوصله هیچی‌ و هیچ کسو ندارم چطور می‌تونم ادامه بدم وقتی‌ هر چی‌ تلاش میکنی‌ و احرش به هیجا نمیرسی.

منو خیل کشوندی پین الان قیفام زندگیم همش به هم ریخته دیگه من ونوس قبل نیستم، آخه که چقر شکستم. آخه که چقدر احساس می‌کنم با اینکه سنی‌ ندارم اما پیرم. 

خواستم اینو خوب می‌دونم خسته از زندگی‌ و آدما...

 


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ در شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٩

خیلی سخته...

 

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خیلی
سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه... خیلی سخته که عزیزترین
کست ازت بخواد فراموشش کنی... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت، همه بهت تبریک بگن، جز
اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه
نفر بشکنی، بعد بفهمی دوست نداره...... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت!

 
می گذره ماهی سالی اما باز پر از غروبم هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم نمی خوام کسی بفهم با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد تقویم از اسم تو پر شده ولی جات خالیه اینجا منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا 

 


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ در پنجشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٩

خیلی سختکه

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

خیلی
سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه... خیلی سخته که عزیزترین
کست ازت بخواد فراموشش کنی... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت، همه بهت تبریک بگن، جز
اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه
نفر بشکنی، بعد بفهمی دوست نداره...... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت!

 
می گذره ماهی سالی اما باز پر از غروبم هر کی حالمو می پرسه به دروغ میگم که خوبم نمی خوام کسی بفهم با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دلسرد تقویم از اسم تو پر شده ولی جات خالیه اینجا منم و خاطره ی تو منم و حسرت فردا 


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ در پنجشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٩

FUCK LOVE

باورش کردم
و ندانستم که تمام حرفهایش فریب است
خندههایش دروغ و بی احساس
گریه هایش کمی عجیب است
نمی دانستم ویرانگری آمده ویرانم کند
ساهر هست ومی خواهد سحرو سارم کند
نمی دانستم رهگزری است ,بهانه اش خستگیست
برای اقفال من می آید از در دلبستگی
باورش کردم
و حرفهایش را شنیدم

دلم که به دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم
زبان بازیش که تمام شد
دله ساده ام که رام شد
دیگه دوست داشتنی در کار نبود
راست یا دروغ به عشق من قصم خورد
چیزی نگفتم هر چه به روزم آورد
حالا خوب می فهمم معنی حرفهاش و
فریبی بیش نبود

 

FUCK LOVE

FUCK LOVE

FUCK LOVE


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ در یکشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٧

گذشته

وقتی به گذشته فکر می کنم
وقتی به اشتباهاتم فکر می کنم
به این نتیجه می رسم که نباید به خاطر اشتباهاتم تنبیه بشم
کسی که کاری نمی کنه اشتباهی هم نمی کنه
زندگی یعنی شکست و پیروزی با هم
آدم خوبه به شکست فکر بکنه
ول نباید غصه و افسوس بخوره
اما باید ایمان بیاریم که توی اوج مشکلات تنها نیستیم
چون خدا همیشه با ماست
من وقتی حالم خوب نیست با خدا دردل می کنم
چون هیچ کس به اندازه خدا دوستم نداره و به حرفهام گوش نمیده
اگه بدونی کسی هست
چی می خوای و چرا می خوای?
اگه خودتو باور داشته باشی
می تونی به هر چی می خوای برسی
هیچ انسانی کامل نیست
و هر کسی نظر شخصی خودشو داره
اینم نظر من بود=)

نوشته ی V3nUs در ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ در دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧

يک ساعت ويژه

مردي ديروقت خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر پنج ساله اش را ديد که در انتظار او بوده.

_ سلام بابا! يک سوال از شما بپرسم؟
ـ بابا!شما براي هر ساعت کار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با ناراحتي پاسخ داد:اين به تو ربطي ندارد.چرا چنين سوالي مي کني؟
_اگر بايد بداني.بسيار خب مي گويم: 20 دلار
پسر کوچک در حالي که سرش پايين بود آه کشيد.بعد به مرد نگاه کرد و گفت:ميشود 10 دلار به من قرض بدهيد؟

مرد عصباني شد وگفت:اگر دليلت يراي پرسيدن اين سوال ققط اين بوده که پولي براي خريدن يک اسباب بازي مزخرف از من بگيري کاملا در اشتباهي. و سريع به اتاقت برگرد وبرو فکر کن که چرا اينقدر خودخواه هستي.من هر روز اينقدر کار مي کنم و براي چنين رفتارهاي کودکانه هيچ وقت ندارم.

پسر کوچک.آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد:چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سوالاتي کند؟

بعد از حدود ۱ ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شايد با پسر کوچکش خيلي تند و خشن رفتار کرده است. شايد واقعا چيزي بوده که او براي خريدنش به 10 دلار نياز داشته است.به خصوص اينکه خيلي کم پيش مي آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
_خوابي پسرم؟
_نه پدر.بيدارم.
_من فکر کردم شايد با تو خشن رفتار کردم.امروز کارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي کردم.بيا اين 10 دلاري که خواسته بودي.

پسر کوچلو نشست و فرياد زد:متشکرم بابا! وبعد دستش را زير بالشتش برد و از آن زير چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتي ديد که پسر کوچولو خودش هم پول داشته.دوباره عصباني شد وبا ناراحتي گفت:با اين که خودت پول داشتي.چرا دوباره درخواست پول کردي؟

پسر کوچولو پاسخ داد:براي اينکه پولم کافي نبود.ولي من حالا 20 دلار دارم.آيا مي توانم يک ساعت ازکار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم...

 


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦

تولد

فردا اول خرداد هست.

وقتي که ايران بودم هميشه ۱خرداد امتحانات ثلث سوم شروع مي شد و هميشه هم امتحان رياضي در اين روز بود.
فردا اول خرداد  تولد من هست.سالها مثل باد مي گذره و عمر ما هم همينطور.
دلم خيلي گرفته نه از اين که عمرم مي گذره نه اصلا.دلم گرفته از خيلي چيزاي ديگه.

خيلي تنهام بيش از اوني که فکرش و کني.احساس پوچي و بيهود بودن ميکنم.

سرنوشت را نمي توان از سر  نوشت...


نوشته ی V3nUs در ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ در دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦

هدف

تلاش. انگيزه. ادامه

سه جمله متفاوت که وقتي پيش هم ميذاريمش پر از معني ميشه.
تلاش کن براي انگيزه اي که داري و اينقدر ادامه بده که بهش برسي

مورچه!

يك مورچه در حال خوردن تكه ي خرما. به اجزاي بدنش نگاه كنيد كه به يك مو بند است! اما با همين بدن قويترين موجود دنياست چون كه مي تواند ده برابر وزن خودش را حمل كند! زيباست نه؟ (تلاش.انگیزه.ادامه)

                                                                  


نوشته ی V3nUs در ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

خدا در دین زرتشت

سخته شايد خسته کننده اما دوست دارم تا آخرش بخونيد.مرسي    

                  

اهورا مزدا خدای زرتشت̣

اهورامزدا به معنی هستی بخش ابردانا یا خرد کل باشنده و یا به زبان ساده تر و به گفته ی روانشاد فردوسی توسی خداوند جان و خرد آن نیروی فراگیر و جهانی می باشد

که همه چیز دراوست واز اوست̣    به گفته ی دیگر تمامی آفریده ها, نمودهای گوناگونی هستند از این نیروی کلی که دارای سه ویژگی بنیادین می باشد׃

هستی ۔ آگاهی ۔ آفرینندگی

خداوند از مینوی افزاینده ی خود سپنتا مینو و از هستی خود برپایه ی قانون خود اشا می آفریند و می پروراند و می آراید و به پیش می برد̣

انسان و جهان زنده و پوینده ی او بخشی از این آفرینش نیک و شادی آفرین است̣  از انجا که اهوارمزدا یک نیروی کلی بوده و تمامی هستی را در بر می گیرد بنابراین

دارای فرم و شکل ویژه ای نمی باشد̣  برای شناخت او باید فروزه هایش و ویژگی هایش را شناخت̣  این فروزه ها و توانایی ها در انسان نیز هست و راهنمای او در زندگانی

وپیشرفت به سوی تکامل می باشند̣  بنابراین انسان دارای همان فروزه های خداوندیست که باید بدانان آگاه شده و با پیشبرد و شکوفایی و افزایندگی آنان خود را مزداگونه

گرداند̣   برهمین پایه انسان های آگاه نیز دست به دست هم داده و دنیای زنده را در مسیر تکاملی اش یاری رسانده و در دگرگونی و نوشدن همیشگی به پیش می برند̣ 

اینچینین انسان همکار خداوند می گرد


نوشته ی V3nUs در ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ در پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

کوچک که بودم فکر ميکردم که چقدر آدمها بزرگند و مي ترسيدم...
اما حالا که بزرگ شدم فکر مي کنم که چقدر بعضي از آدمها کوچکند...


نوشته ی V3nUs در ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦